السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

184

تفسير الميزان ( فارسي )

جمله : * ( « أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ » ) * عطف است بر كلمه « سراب » كه در آيه قبلى بود ، و كلمه « بحر لجى » به معناى درياى پر موجى است كه امواجش همواره در آمد و شد است و لجى منسوب به لجه دريا است كه همان تردد امواج آن است . و معناى جمله اين است كه اعمال كفار چون ظلمتهايى است كه در درياى مواج قرار داشته باشد . * ( « يَغْشاه مَوْجٌ مِنْ فَوْقِه مَوْجٌ مِنْ فَوْقِه سَحابٌ » ) * - اين جمله نيز صفت آن دريا است ، و بدان منظور است كه ظلمت درياى مفروض را بيان مىكند ، و بيانش اين است كه بالاى آن ظلمت موجى و بالاى آن موج ، موج ديگرى و بالاى آن ابرى تيره قرار دارد ، كه همه آنها دست به دست هم داده و نمىگذارند آن تيره روز از نور آفتاب و ماه و ستارگان استفاده كند . * ( « ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ » ) * - مراد از « ظلمات » ظلمتهاى روى هم قرار گرفته است ، نه چند ظلمت از هم جدا . و براى تاكيد همين مطلب فرموده : * ( « إِذا أَخْرَجَ يَدَه لَمْ يَكَدْ يَراها » ) * آن قدر ظلمتها روى هم متراكم است كه اگر فرضا دست خود را از ظلمت اولى در آورد آن را نمىبيند . و وجه اين تاكيد اين است كه هيچ چيزى به انسان نزديكتر از دست خود انسان نيست ، و او اگر بتواند چيزى را ببيند دست خود را بهتر از ساير اعضايش مىتواند ببيند ، چون هر عضو ديگرى را بخواهد ببيند بايد خم شود ، ولى دست را تا برابر چشم بلند مىكند ، مىبيند ، با اين حال اگر كسى در ظلمتى قرار داشته باشد كه حتى دست خود را نبيند ، معلوم مىشود كه آن ظلمت منتها درجه ظلمت است . پس اين كفار كه به سوى خدا راه مىپيمايند و بازگشتشان به سوى او است ، از نظر عمل مانند كسى هستند كه سوار بر درياى مواج شده باشد ، كه بالاى سرش موجى و بالاى آن موج ديگرى و بالاى آن ابرى تيره باشد ، چنين كسى در ظلمتهايى متراكم قرار دارد كه ديگر ما فوقى براى آن ظلمت نيست ، و به هيچ وجه نورى ندارد كه از آن روشن شده ، راه به سوى ساحل نجات پيدا كند . * ( « وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّه لَه نُوراً فَما لَه مِنْ نُورٍ » ) * - در اين جمله « نور » را از ايشان اين گونه نفى كرده كه چطور مىتوانند نور داشته باشند ؟ و حال آنكه دهنده نور ، خدا است كه نور هر چيزى است ، و اگر او براى چيزى نور قرار ندهد نور نخواهد داشت ، چون غير از خدا نور دهنده ديگرى نيست . * ( « ألَمْ تَرَ أَنَّ اللَّه يُسَبِّحُ لَه مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ وَالطَّيْرُ صَافَّاتٍ . . . » ) * بعد از آنكه خداى سبحان خود را نورى خواند كه آسمان و زمين از آن نور مىگيرند و